پسرونه...ضد دختر!!!دخترونه...ضد پسر 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده



دوستان


كد جاوا :
 

يادداشت هاي يك دختر ترشيده

يادداشت هاي يك دختر ترشيده


اگر من هنوز ازدواج نکرده ام ...

تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم!

تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود!

تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید!

تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟!

تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند!

تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند!

تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته!

تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند!

تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند!

تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد!

تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!

تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند!

تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند!

تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود!

تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!

تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!

تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!

تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نويسنده: <سامی و سارا> مورخ: سه شنبه 13 دی 1390برچسب:يادداشت هاي يك دختر ترشيده, در ساعت: 18:44
      |+|

شعر ضد دختر

دختري با مادرش در رختخواب

درددل مي کرد با چشمي پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نيست

زندگي از بهر من مطلوب نيست


گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟

روي دستت باد کردم مادرم!


سن من از بيست وشش افزون شد

دل ميان سينه غرق خون شد


هيچ کس مجنون اين ليلا نشد

شوهري از بهر من پيدا نشد


غم ميان سينه شد انباشته

بوي ترشي خانه را برداشته



مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا مي شود

غنچه ي عشقت شکوفا مي شود


غصه ها را از وجودت دور کن

اين همه شوهر يکي را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!

اي رفيق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها

من بدم مي آيد از اين کارها


در خيابان يا ميان کوچه ها

سر به زير و با وقارم هر کجا


کي نگاهي مي کنم بر يک پسر

مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟


غير از آن روزي که گشتم همسفر

با سعيدوياسر وايضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سينما

بگذريم از مابقي ماجرا!


يک سري هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم


يک دو ماهي يار من بود و پريد

قلب من از عشق او خيري نديد


مصطفاي حاج علي اصغر شله

يک زماني عاشق من شد،بله


بعد جعفر يار من عباس بود

البته وسواسي وحساس بود


بعد ازآن وسواسي پر ادعا

شد رفيقم خان داداش الميرا


بعد او هم عاشق ماني شدم

بعد ماني عاشق هاني شدم


بعدهاني عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد ميان حرف او

گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختري

روز و شب بودم به فکر شوهري


ليک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمي دادم به هرکس اينقدر


خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي

واقعا که پوز مادر را زدي


نويسنده: <سامی و سارا> مورخ: سه شنبه 13 دی 1390برچسب:شعر ضد دختر, در ساعت: 18:35
      |+|


Template By : www.TakTemp.com

 


foe_girl

سامی و سارا

foe_girl

http://foe_girl.loxblog.com

پسرونه...ضد دختر!!!دخترونه...ضد پسر

يادداشت هاي يك دختر ترشيده

پسرونه...ضد دختر!!!دخترونه...ضد پسر

به وبلاگ من خوش آمدید

پسرونه...ضد دختر!!!دخترونه...ضد پسر

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog